عباس اقبال آشتيانى

188

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

هولاگو و مغول شاد بودند و از ايشان تقويت مىكردند تا مگر به اين وسيله انتقام - لشكركشىهاى سلطان جلال الدّين منكبرنى را به گرجستان و كشتار سلاطين ايّوبى را از صليبيون در شام و مصر بكشند . بعضى از مورخين لشكركشى هولاگو را بتحريك ايرانىها ميدانند و مىگويند كه اين قوم كه هنوز دشمنى خود را نسبت بعرب ، خراب‌كنندهء مجد و عظمت ايران قديم و بر اندازهء دولت ساسانى ، فراموش نكرده بودند مغول را ببغداد كشيدند تا آخرين اثرى را هم كه از دولت عرب در مشرق‌زمين بجا بود از ميان بردارند . حتى گفته‌اند كه بعضى از ايشان مغول را واداشتند كه كتب خلفا را بانتقام كتبى كه عرب در فتح مداين در دجله ريخته بودند به آن شط بريزند . صحت‌وسقم اين خبر درست معلوم نيست و نمىدانيم كه اين فقره نيز از نسبتهايى است كه اهل تسنن به ايرانىهاى شيعه بسته و يا واقعا ايرانىها در آن تاريخ درين عمل دخالتى داشته‌اند . بارى دخالت ابن العلقمى در شكست كار خليفه و پيشرفت هولاگو به هيچ‌وجه روشن نيست همان‌طوركه نمىتوان تمام گفته‌هاى اهل غرض را حمل به صحت كرد قطعا هم نمىشود گفت كه اين وزير در قضيهء مزبور مداخله‌اى نداشته است . تفاوت مطلب در اينجاست كه مورخين سنىمذهب اين عمل را در صورت وقوع خيانت عظيم مىشمرده و ابن العلقمى و امثال او ( قاضى شمس الدّين قزوينى ) بر خلاف نجات از دست معاندين مذهبى را و لو بدست كفار ميسر شود علاوه بر تشفى قلب صواب مىپنداشته‌اند . حل اين مسئله بيشتر موقوف بتحقيق صحيح اوضاع آن‌وقت بغداد و تحصيل اطلاع كامل از احوال مردميست كه در آن ايام تحت حكومت خليفه و عمال ظالم طمع‌ورز او زندگى مىكرده‌اند . اثرات فتح بغداد - فتح بغداد و انقراض خلافت پانصد سالهء بنى عباس يكى از بزرگترين وقايع تاريخ اسلام است و اگرچه بعد از استقرار مغول در ممالك اسلامى شرق و تجزيهء دولت عباسى ديگر چندان محلى بدست خلفا نمانده بود و خليفه نفوذ سياسى مهمى نداشت ولى چون اكثريت مردم ممالك اسلامى خليفه را امير المؤمنين و اولوالامر مىدانستند نفوذ روحانى او كماكان برقرار بود و مسلمين حتى در زير اطاعت مغول هم هر وقت مانعى پيدا نمىشد بنام او خطبه مىخواندند و او را بر خود رئيس